تبليغاتX
کافه ای از نوع نوستالژی






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


کافه ای از نوع نوستالژی

بیا روحمان را در یک فنجان بریزیم و با حسی از نوستالژی آن را بنوشیم...

  زین قصه هفت گنبد افلاک پر صداست...

کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت....

روی سنگ فرش پیاده رو راه می روم.. چشمم جهانی را در مه فرو برده... کمی می بندمشان..

جهانم را زیبا تر می بینم...جهان درونی من.... این روزها در پی تحولی عظیم هستم... تحولی که مرا به من باز می گرداند

عجیب این چشمان مه آلود را دوست دارم...

روی سنگ فرش که راه می روم.. یاد قدرتم می افتم... و یاد خشم عنان گسخته ام...

و باز یادم می افتد که روزگاری آرامشی بس عمیق مرا در هاله ای از سکوت و رضا فرو می برد...

بازی تازه ای را آغاز می کنم... سعی می کنم با چشمان در حال ترمیمم.. فقط روی سنگ فرش قرمز قدم بگذارم..

بدون آنکه پاهایم روی حاشیه سنگ فرش بلغزد....

جهانم را دوست دارم..جهان درونی من... و خدایم را... اما ... کاش اطرافم بهتر می بود... و وطنم چون لالهء واژگون داغ بر دلش نبود...

آنوقت دیگر بی غم بودم...

می دانید ... بله همه می دانید.. که خوشی هیچ گاه مطلق نیست... و بر صفحهء آرامش من درد وطن چنبره زده....

از راه رفتن بروی سنگ فرش به درد وطن رسیدم... تا بگویم.. بی خیال و خوش.. تنها بر روی سنگ فرش نمی توان گام زد....

چون وطن به خون نشسته ... دردیست مشترک ...

................................................................................................................

پ.ن:تصمیم دارم به زودی دایرهء دوستان وبلاگی رو تغییر بدم... وبلاگ به نظر من یک فضای شخصیه که حتی آدم مختاره دوستانش رو هم خودش اضافه یا حذق کنه... نمی خوام درگیر ظاهر سازی های روزمره بشم.....پس اگر کسی حذف شد لطفا ناراحت نشه... همونطور که اونها وقتی مدتهای طولانی با وجود سر زدن من.. به من سر نزدن و من ناراحت نشدم... فقط چشم پوشیدم...از هر کسی که من رو در وبلاگم نادیده گرفت......

+نوشته شده در دوشنبه 7 دی1388ساعت18:41توسط سوته دلان | |

 

بوی باران را با بوی مُهر که بیامیزم... بوی تو را می دهد... غریب و شور انگیز.....

می گویند تشنه لب بودی و در عطش.....

بوی باران را به یاد تشنگی ات بو می کشم..... شور انگیز و معطر....

می گویند بی سرت کردند ناکسان.......

بوی باران را به یاد غسل تو در خون با بغض گل انداخته تنفس می کنم... معطر و عاشقانه....

می گویند از تو ام یا حسین.... حتما جایی اشتباه شده... تو کجا و من کجا....

تو بی سر کجا و من بی سروپا کجا؟

تو لب تشنه کجا و من سیراب کجا؟

کودک تر که بودم می پنداشتم از میان ابرها با نگاه گرمت مرا می نگری.... آغوشت را باز می کنی تا مرا به میان بگیری.... هنوزم بر این باورم... گرمای آغوشت را در خوابهایم نمی توانم فراموش کنم....

من دستم را به تو دادم تا از میان این همه زخم روا و ناروا گذر کنم.....

تو دستت را به من دادی و من را گذر دادی و من تشنه ات شدم...

هنوز سیرابم نکردی .... یا حسین من.... کاش سرافرازت کنم......

این روزها اشکم مجال دیدن روی نازنینت را از من گرفته...

 به اشک بگو برود..

 به درد بگو بمیرد...

به زخم بگو نباشد....

یا حسین.... تو بگویی همه خواهند رفت.... چون روی ماندن ندارند در برابر این جگر پاره پاره ات....

یا حسین لب تشنه ام... تو گناهانم را که می دانی....

بدیهایم....

رنج هایم...

و اندک خوبی را که هنوز در من است.....

شفاعتم کن پدر..............................

ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان

جان به غم هایت سپردام نیست آرامم هنوز

 

پ.ن: می خواستم برم و هیچ وقت نیام چون حس کردم دیگه کسی نوشته هام رو دوست نداره...

حس غریبی داشتم اینجا... اما یاد امام حسین

افتادم و غریبی زجرآورش.. و عشقم به حسین باعث شد که بنویسم از حسین و دوباره برگردم................

 

 پ.ن:

 بچه ها مینا عشقش رو از دست داد.... براش دعا کنید و اگر خبر بیشتری می خواهید به این وبلاگ برید

من طاقتش رو نداشتم..... که ببینم چی ازش نوشتن....http://sooshiyant-mbl.blogfa.com/

 پ.ن:

درگذشت آیت الله منتظری رو تسلیت می گم... روحش شاد و یادش جاودانه... گرچه با سربلندی از این جهان رفت....

 

+نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعت6:0توسط سوته دلان | |

 

این فصل دیگریست..

که سرمایش از درون....

درک صریح زیبایی را...

پیچیده می کند...

یادش به خیر پاییز..

با آن طوفان رنگ رنگ...

که بر پا به دیده می کند......

یلدا شب خجسته....

 

پ.ن: چشمام رو عمل کردم الان به زور باز نگهش داشتم..

فعلا نیمه کور تشریف دارم...

شنبه به همتون سز می زنم......

 

+نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت17:46توسط سوته دلان |

 

گفتا تو از کجایی.. آشفته می نمایی...

گفتم منم غریبی... از شهر آشنایی....

لطفا گوش هایتان را بگیرید....

میخواهم فریاد بکشششششششششششششششششششششم:

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

...........................................................

پ.ن: این پست رو خبر نمی دم.....

من همیشه هیچ کسی هستم که مکانش هیچ جاست... تو بلاگ خودم هم حس غریبی دارم...

یک مدت به انزوا میرم... شاید برای همیشه..

قبل از انزوای کامل:

گویی کسی پایش را روی قلبم فشار می دهد... تنفس به شماره می افتد

بعد بغضی وقیحانه مثل پنجه ای قوی گردن نازکم را می فشارد...

و من فقط خواهم گفت...: خدایا تو دریاب کار ما....

 

 

+نوشته شده در جمعه 27 آذر1388ساعت11:22توسط سوته دلان | |

این یک پست نیست ... یک درخواست همراهیست....

تموم شد .... دع ا نکنید.... دیروز رفت پیش خدا.... من حالا فهمیدم.......

فقط دعا می کنم که خدا صبر بده.... صبر..... آخه چرا خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینم بلاگ این عاشق: وبلاگ خندان....

درد نوشت:داشتم وب گردی می کردم .... بعضی وب ها رو به صورت خوانندهء خاموش می خونم... از یک وب به پیوند هاش می رم از توی اونا چند تا رو باز می کنم... و تو خلسه فرو می رم و می خونمشون...

اما امروز یک لحظه از دیدن یک پست نفسم بند اومد و قلبم منقبض شد... نویسندهء وبلاگ شوهرش به علت تصادف در کما بود اونم کجا؟؟؟ بیچاره ماموریت بوده خارج از ایران....

یک پست کوتاه بود و من رو از بغض به حالت جنون انداخت.....

امیدوارم این مرد عاشق زودتر از کما در بیاد و دل خانم عاشقش رو آروم کنه....

دعا کنید لطفا براشون... هر چند که اونا من رو نمی شناسن... اما دعا کنید....

نظرات این پست رو می بندم... دلیلش رو هم نمی دونم... همچنان در پست قبلی نظراتون رو قرار بدین....

+نوشته شده در سه شنبه 24 آذر1388ساعت16:11توسط سوته دلان |

دوازده سال با تو زندگی کردم... dreamyeyesf.gif : 28 par 48 pixels.rockf.gif : 42 par 31 pixels.

گاهی کمرت را شکستم... دست خودم نبود... خودتم می دانی...dunnosmiley.gif : 42 par 18 pixels.

گاهی زدم شیشه ء دلت رو خرد خاکشیر کردمheartbreaking.gif : 41 par 20 pixels.... خوب هواسم نبود خودتم می دونیembarrassed.gif : 19 par 18 pixels.

گاهی به تو بی توجهی کردمkickedoutsmile.gif : 65 par 32 pixels.... می دانستم اولین آسیب از این بی اعتنایی متوجه خودم می شود...

الان که با هم در حال نوشتن این پست هستیمwriting.gif : 44 par 49 pixels... به این فکر می کنم اگر تو نباشی من بی تو چه کنم...

دلم برایت تنگ می شود.blue.gif : 19 par 19 pixels.. خودت خوب می دانی ...  از اینکه از اول دی ماه دیگر در زندگی من نیستی ته دلم کمی می لرزد....

البته کمی ها... چون تو باعث شدی پای چشم هایم گود شود... و بدون تو دنیا را آنطور که اکثر مردم صاف می بینند نبینم...yapyapyapf.gif : 31 par 20 pixels.

به تو وابسته شدم... اثرت بر روی صورتم خالی است.... اما خاطره ات تا همیشه با من استheartshape2.gif : 46 par 30 pixels......

اما تا جدایی ما چیزی نمانده.impatient.gif : 35 par 38 pixels..... همیشه تکه ای از دلم روی ۳ و ۳.۲۵ تنظیم خواهد بودheartsmile.gif : 19 par 18 pixels......

خدا حافظ عینک عزیزم.......loveshower.gif : 42 par 39 pixels.

روشنگری نوشت: روژین جان براش این سوال پیش اومده که یعنی سوته این همه منظم بوده که یک عینک رو ۱۲ سال نگه داشته؟؟؟

جواب:

من حدودا ۱۴ تا عینک شکستم و داغون کردم... آخه من و نظم؟؟؟ چه حرففففاااااا!!!!

.................................................................................................................

ها؟؟؟ چی خیال کردینvarulv.gif : 33 par 28 pixels.... برای عینکم هم می نویسم... می خندیییین؟؟؟؟swear1.gif : 27 par 35 pixels. ... باااشه....

حالا نشونتون می دم... وقتی پس فردا برای بالشمofftobed.gif : 50 par 32 pixels. هم نوشتم می فهمین با چه آدم خل و چلی طرفین....cuckoo.gif : 29 par 18 pixels.

..............................................................................................................................

تولد تبریک گفتن نوشت:cakegirl1.gif : 89 par 87 pixels.

تولد مدی خانم و خوابالو و آدی جانم رو بهشون تبریک می گم.... امیدوارم تولد ۱۲۰ سالگی شون bubbasmiley.gif : 40 par 47 pixels.رو باهم جشن بگیریم... البته اگه اون موقع من به اون دنیا مراجعت نکرده باشم...sorrowsmiley1.gif : 44 par 30 pixels.

تولد بهرادی هم مبارک... امیدوارم در بیست سالگی اش سال عطفیonesmiley2.gif : 46 par 71 pixels. درزندگیش یاشه...

دیییگه نبود؟؟؟ نه نبود....sherlocksmile.gif : 52 par 40 pixels.

چیییییه منتظرین من بگم.gaah.gif : 37 par 41 pixels... خوب کف و سوت و قرتون کووو؟؟؟pfft1.gif : 33 par 17 pixels. از کی تا حالا این همه باکلاس شدین؟؟؟؟indubitablysmile.gif : 55 par 41 pixels.

حالا همه باهم.... تولد آدی و مدی و بهرادی مبارکککک choir.gif : 64 par 60 pixels.

 

تا برنامه ای بعد... بای یایballoony.gif : 34 par 86 pixels.

 .......................................................................................................................

 

+نوشته شده در دوشنبه 23 آذر1388ساعت5:39توسط سوته دلان | |

 

سلام بر اهالی فسق اند فجورستان..frenchhello.gif : 42 par 36 pixels.

قبل از هر حرفی:

روشنگری نوشت: برای دوستانی که نمی دانند عرض میکنم که  جناب مسطتاب روشنفکرنما خواهر بنده هستتت ...

شرح زیر به کوشش ابول سوته دلان بیهقی نگاشته شده:writing.gif : 44 par 49 pixels.

القصه:

روزی روزگاری در همین طهران خودمان .. به سنهء ۱۳۶۹ .. به یوم  هجدهم آذر ماهhostlov.gif : 44 par 55 pixels. ... در مریضخانه ای در همین طهران خودمان.. به ساعت ۹ شب ...

 یک عدد دختر فسقلی .. ایضا قلقلی.. مقادیری چشم سیاه . البت فضول .. با ونگ ونگ گوش خراش به جهان دیده گشودcrybaby.gif : 46 par 35 pixels...loosingitsm.gif : 23 par 19 pixels.

. نامش را روشنفکرنما نهادند هر چند که بعدها ثابت کرد که این نام دقیقا و تحقیقا برازندهء اوست.. mixpoints.gif : 75 par 41 pixels.

سالها گذشت و او از جیغ و فغان و شیطنتfurious.gif : 60 par 42 pixels. و از دیوار راست بالا رفتن الحق که سنگ تمام گذاشتevilsmile.gif : 19 par 18 pixels.... آن هنگام که  سال اول دبستان(همان سیکل اول خودمان) را به اتمام رسانید جمله ای قصار از دهان مبارکش بیرون جهید و عالم را شاد نمود:wordpooper.gif : 121 par 49 pixels.

قال روشنفکر نما:

مامانی حالا که خوندن نوشتن بلدم دیگه مدرسه نمیرم!!!!!!!!!!!!!!!ignoresmiley.gif : 70 par 36 pixels.

در این هنگام مادر خود را در کوچه ای به نام علی چپ پنهان نمود و بعد از تعطیلات پر فیض تابستان دست این نیم وجب بچه را گرفت و برای آنکه آدمی برای خودش شود او را در سال دوم نام نوسی نمود..dontgosmiley.gif : 59 par 32 pixels.

الغرض... این اسوهء شیطنت و فضولی راه ترقی را پیمودpokal.gif : 42 par 67 pixels. و بگذریم که سالهای سیکل دوم امر بر او مشتبه شده بود که در فصاخت و بلاغت و کلاس و درس و کتاب بسی خاص و سر آمد همگان می باشد..sultan.gif : 156 par 72 pixels.

خلاصه کنم... به سال فخیمه و معظم کنکورvarulv.gif : 33 par 28 pixels....او خویشتن را دفن در زیر کتب علم طبیعی(تجربی خودمون) نمودbokmal.gif : 73 par 30 pixels. و به سحرگاه کنکور راهی جلسهء آن دیو معظم شد و شاخش را شکاند..warriorsmiley.gif : 41 par 57 pixels.تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

یک عدد رتبهء سه رقمی اخذ کردgoldmedal.gif : 28 par 43 pixels. و تا لحظهء اخذ آن خون ما را به اندرون شیشه عودت داد.gaah.gif : 37 par 41 pixels.. خدایا توبه..

چه خوش فرمود حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی که:

خوشا شیراز و وضع بی مثالش.. خداوندا  نگهدار از زوالش

غرض از آوردن این بیت شیرین چیزی نیست جز روشن شدن شما خوانندگان جان از مکان تحصیل دکتر روشنفکرنمای فضول آبادی...!!!explanation.gif : 100 par 62 pixels.

این کمترین در اینجا متذکر می شوم که بعد از هجرت شیخنا روشنفکرنما دیگر مورخان اطلاع زیادی از ما بقی زندگی این عالم نما ندارند... nevermind.gif : 42 par 67 pixels.

کندو کو های فدوی هم به جایی نرسیدهdigginsmile.gif : 118 par 44 pixels....لکن  آخرین باری که این عالم به ظاهر روشنفکر در انظار رخ نمود در جنب (فِلْکِهء گازو) بود و پس آن دیگر جنبنده ای او را ندید!sigh.gif : 21 par 28 pixels.sorrowsmiley1.gif : 44 par 30 pixels.

در هر حال ستاد سرشماری خانوار او را در جملهء مفقودالاثرین جبههء مداوای بیماران اعلام نمود!!! invisible.gif : 19 par 18 pixels.از یابده تقاضا می شود او را در اولین صندوق پستی انداخته و خاندانی  را از نگرانی برهاند...inboxsmiley.gif : 170 par 53 pixels.

............................................................................................

پ.ن: روشنفکر نما جان زاد روزت خجسته باد... امروز به همین مناسبت در دو ولایت طهران و شیراز تعطیل عمومی می باشد.blastpresenty.gif : 126 par 104 pixels.

 

زیاده فرمایشی نیست.. کف و سوت را استاد کنیدcheerleader3.gif : 60 par 44 pixels.

بای بای..balloons.gif : 56 par 80 pixels.

 ...........................................................................................................................................

 

+نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر1388ساعت12:25توسط سوته دلان | |

زبان آتش

(فریدون مشیری)

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…

...................................................................................

پ.ن:  هرچند که حتما خیلی از شما این آهنگ رو دانلود کردید اما من لینکش رو برای دوستانی که احتمالا این آهنگ رو نشنیدن می گذارم:

تفنگت را زمین بگذار با صدای استاد شجریان

+نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت22:31توسط سوته دلان | |

سلاممممم بچه ها....yay.gif : 36 par 36 pixels.

من بیچارهء فلک زده جایی هستم که نت ندارمsigh.gif : 21 par 28 pixels.... همین نیمچه نت رو هم به زور زغال سنگ و نفت و هندل راه انداختم.lousyputer.gif : 46 par 35 pixels.... حسسسسسابی شرمندهء اخلاق سبزتون شدمawwsmiley.gif : 66 par 42 pixels....هر کاری می کنم نمی تونم به کامنتاتون جواب بدمsigh.gif : 21 par 28 pixels... و فقط می تونم بخونمشmoodswingf.gif : 19 par 18 pixels.... تنها راهم اینه که بیام در یک پست همگانی از دیسکوی آدی discosmiley.gif : 64 par 72 pixels.و دوستان(مهند.س . اهورا . میخ. داش فرهاد. بابا لنگ دراز و مابقی اهالی فسق و فجورستانyayasisters.gif : 103 par 41 pixels. )سپاس گذاری کنم....

ضمنا من چون سیدم فردا به همتون عیدی می دم برین حالشو ببرین به جون شما خالی نمی بندمwink2.gif : 20 par 18 pixels....

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن.... از دوستان جانی مشکل توان بریدن...begging.gif : 19 par 19 pixels..

شاد و سرشار از خنده باشید.......heartshape1.gif : 46 par 30 pixels.

عیدتون پیشاپیش مباااااااااااااارررررررررررررررررک

فردا نوشت:

و اما عیدیییی:

و آآآه چه عیدی بالاتر از این که من به جمع اهالی فسق اند فجور رجعت نمودم..؟؟ هااا؟؟؟ مشکلی هستswear2.gif : 25 par 35 pixels.

+نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت15:19توسط سوته دلان | |

برف می بارید و پیش از ما
دیگرانی همچو ما خشنود و ناخشنود ........
زیر این کج بار خامشبار ،‌از این راه
رفته بودندو نشان پایهایشان بو
د

(م.امید) 
.......................

انده دارم اندوهی بس ژرف و ناپیدا... چرا ناپیدا؟ چون نمی توانم لمسش کنم.. برف که می بارد هوای دلم می گیرد.. اما عاشقانه بوی برف را به مشام جان می کشم.. قدم که بر برف می گذارم پاهایم پس از اندکی بی حس می شود..اما این بی حسی را عاشقانه دوست دارم..

کاش قلبم را وسط برف ها چال می کردم.. برف را کنار می زدم و قلبم را جایی در میان برف پاک به ابدیت می سپردم...

من قلب می خواهم چه کنم؟؟؟؟؟

آنوقت قلبم هم مثل پاهایم بی حس می شد.. و از این بی حسی سرشار و خرم می شدم...مثل یک مست ... هر چند که چاره ای برای خمار پس از مستی نیست.. جز درد جانفزا تر...

مگر نه وقتیکه بعد اندکی از حس سرمای برف داغی دردناکی بر انسان عارض می شود...

پس ای وای... قلبم از این سرمای جان فزا خواهد سوخت.. بدتر از پیش... شاید سرمای جانسوز به همین حس تلخ می گویند...

پریشان نوشتم... چون پریشانم... بر من ببخشایید که اینگونه ذهن عنان گسخته ام را بازتاب می دهم..

....................................................................................................................

پ.ن: این پست رو به کسی خبر نمی دم.. بس که پریشان است...

+نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388ساعت14:22توسط سوته دلان | |